X
تبلیغات
دانشجويان پزشكي ياسوج 90

                       

                    سلام





تاريخ : 90/10/17 | 23:23 | نویسنده : |
 

بعدها یکی از شکنجه‌گران، صحنه‌ای از شکنجه‌های وارطان را این‌گونه توصیف می‌کند:

انگشت سبابه‌ی وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت می‌شکند.

من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمی‌زد.

وارطان گفت: می‌شکند

با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود.

لب از لب باز نمی‌کرد.

باز هم فشار دادم. وارطان گفت: می‌شکند.

خشمگین شدم. مرا مسخره می‌کرد. باز هم فشار دادم.

صدایی برخاست.

وارطان گفت دیدی گفتم می‌شکند.

نگاه کردم انگشت شکسته بود.

وارطان به من پوزخند می‌زد".

 

شعر شاملو برای وارطان:

وارطان

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

وارطان سخن نگفت؛

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

وارطان سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته‌ست

وارطان سخن نگفت؛ چو خورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

«زمستان شکست» و رفت...

 

 ادامه مطلب ادامه داده از وارطان

 



ادامه مطلب
تاريخ : 92/02/29 | 16:47 | نویسنده : |
تو انتخابات شرکت میکنید یانه؟

دلیل شرکت کردن یا شرکت نکردنتون چیه؟



تاريخ : 92/02/27 | 12:25 | نویسنده : عليرضا واحدي |
 

روزی بود و روزگاری و شهری به اسم علی آباد...

تا آن روز که همه مردم این شهر از بهارها؛ این همه صدای پرنده و چرنده

و پاییزها؛ این همه برگ زرد جمع کنند؛ جانشان به لب رسید...

آمدند و یک تاق گنده درست کردند برای سقف شهر...

یک کره بزرگ درست کردند و برق قوی دواندند توش - بجا خورشید -

آن وقت بود که رفتند سراغ درخت ها و پرنده ها...

صف دراز مردم را می دیدی که چطور درختها را کول کرده بودند

 و از دروازه های شهر می بردند بیرون

و بچه ها و پیرزنها هم گلدانهای کوچک نرگس و یاس...

بعد هم حکم شد که حالا نوبت پرنده هاست و ماهیها و ...

 یه ماه نگذشت که...

می رفتند توی میدان های شهر،

می ایستادند به تماشای درخت هایی که از سنگ تراشیده بودند

و برگهاشان؛ حلبی های سبز سیر بود و یا نگاه می کردند به پرنده های فلزی...

تا آن ساعت که بلا نازل شد. بله؛بی شک وشبهه بلا بود...

ادامه مطلب

 



ادامه مطلب
تاريخ : 92/02/15 | 21:25 | نویسنده : |

گاهی اوقات ...

 

آدم دلش یک آشپزخانه آرام


یک لیوان چای


 

و مادرش را می خواهد.

 



http://uploadtak.com/images/j791_543987_1015136707224.jpg



تاريخ : 92/02/13 | 20:37 | نویسنده : طیبه رهنما |
سلام

میخوام روستامون تولد بگیرم 

آدرس و مشخصات جاش براتون گذاشتم

لطفا حتما دانلود کنید

بدون شما اصلا خوش نمیگذره

آدرس




تاريخ : 92/02/12 | 20:45 | نویسنده : طیبه رهنما |


فکر کنم تعقیب و گریز جالبی باشه



تاريخ : 92/02/10 | 2:14 | نویسنده : هادى رحيمى |
 

نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم در این سراب فنا چشمه ی حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده ی رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه ی صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست وگر خداصفتی دانک کدخدات منم



تاريخ : 92/02/09 | 0:34 | نویسنده : |
                     

                              خاطرات دیروز, تصاویر خاطره انگیز, عکس های قدیمی, جلد کتاب قدیمی, خاطره, خاطرات, تصاویر قدیمی, old pic

     فرزندم! خندانی؟ هشیار و بینا چطور؟!

احیانا ایران آباد و دلشادی؟

آفرین! آفرین! اصلا یه وضی!!

خاطرات دیروز, تصاویر خاطره انگیز, عکس های قدیمی, جلد کتاب قدیمی, خاطره, خاطرات, تصاویر قدیمی, old pic

فرزندم منتظره بگه تکبیر -از لبخندش حالیم شد-

 خاطرات گذشته, تبلیغات قدیمی, آگهی های قبل انقلاب, عکس های خاطره انگیز, تبلیغات گذشته,عکس آگهی قدیمی

   رفیق خراب بهاشم! بی خیال نان!!



ادامه مطلب
تاريخ : 92/02/06 | 20:29 | نویسنده : |

با عرض سلام و خسته نباشیدخدمت همه ی دکاتیر و همکلاسیهای عزیز و آینده سازان گرامی :)))))))
از اونجایی ک الان تقریبا رفتن ب فیس بوک به یکی از کارای مشکل جوونامون تبدیل شده و روز به روز هم داره سخت تر میشه از این رو امروز یهو قصد کردم تا روشی رو که من با استفاده از اون به راحتی فیس گردی میکنم و البته تابه حال هم فیلتر نشده خدمتتون عرض بنمایم
البته این قصد همینجوری دروجود من پدیدار نشداااااااااااا
درپی درخواست برخی از دوستان و همکلاسیان عزیز مبنی بر اینکه "تو چجوری بدون فیلترشکن میری فیس؟؟؟؟؟ ب ما هم بگو خوووووووووب :دی" این قصد در وجودم یوهو پدیدار شد
امیدوارم جمیع معتادین به فیس بوک از این قصد و پست من نهایت لذت رو ببرنننننننننننند
نمیخواد تشکر کنین :دی  فقط تو نمازاتون دعام کنین
ببخشین اگه سرتونو درد آوردم

واسه رفع درد ناشی از اعتیادتون رو لینک زیر یه کلیک کوچول موچول بکنین

http://0s.o53xo.mzqwgzlcn5xwwltdn5wq.minsy.ru/






تاريخ : 92/01/22 | 18:34 | نویسنده : هادى رحيمى |
 

سلااااام

خوبین؟

سال جدید بسی بخندین!

 

۲سوال:

۱- اگه ببینی یکی داره خودکشی می کنه؛ چیکار می کنی؟!

۲- ازدواج؛آری یا نه؟! (دلیل)

 



تاريخ : 92/01/19 | 22:49 | نویسنده : |
تورا دختر خانوم می‌نامند .


مضمونی که جذابیتش نفس‌گیر است…


دنیای دخترانه تو نه با شمع و عروسک معنا پیدا می‌کند


 ونه با اشک و افسون.


اما تمام این‌ها را هم در برمی‌گیرد…


تو نه ضعیفی و نه ناتوان،


چرا که خداوند تو را بدون خشونت و زورِ بازو می‌پسندد.


اشک ریختن قدرت تو نیست، قدرت روح توست .



تاريخ : 92/01/16 | 23:3 | نویسنده : طیبه رهنما |

سلام به همه همکلاسیهای سابق و همکاران آینده

راستش خیلی دلم برای حال و هوای کلاس تنگ شده و یه جورایی از اینکه انتقالی گرفتم پشیمونم

بگذریم

حال همتون که خوبه؟ دماغتون چاغه؟

پیشاپیش عید رو به همتون تبریک میگم واز خدا میخوام هرجا هستین موفق وپیروز باشین .

سر سفره هفت سین ما رو هم دعا کنین.

با تقدیم چندین گونی ارادت!!!                                   

                                                                           علیرضا واحدی



تاريخ : 91/12/21 | 12:0 | نویسنده : عليرضا واحدي |
گاهی ماشینی عظیم بخاطر خرابی یا نبود یک قطعه کوچک از کار می افتد ،

امیدوارم کوچک بودن های ظاهری مان ، ما را از اهمیت و مفید بودن خود غافل نکند ...

آری کوچک بودن های مفید و مهم، هیچ کم از بزرگی ندارد.

زنده باد کوچک بودنهای مفید، زنده باد ...



تاريخ : 91/12/20 | 21:3 | نویسنده : طیبه رهنما |
 
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود.
یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و
در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است
از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ،

 اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟

دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

 

حرف های مافوق اثری نداشت و ...

سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد،

او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و

 با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :

من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده!

خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت

منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟

سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم

 هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت 

احساس رضایت قلبی می کنم.

اون گفت: "جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی....."
 


تاريخ : 91/12/09 | 22:23 | نویسنده : |
 

سلااااام دوستانم

خشین؟

می گم دوس دارین برای تخصص چی بخونید؟!

 



تاريخ : 91/11/21 | 11:43 | نویسنده : |
 

سلام

 این آهنگی که داره از وب پخش می شه رو دارید می شنوین؟

قرار بود این ماه یه نوع سورپرایز! باشه

ولی چون محرم بود، نشد

حالا اینو گذاشتم، ایشالله رخت سیاه دانشگاه یاسوج رو هم عوض کنن.

البته محرم سال بعد نزدیکه، چه کاریه کار ۲ تا بشه،

بی خیال، درشون نیارید...

- من کافر نیستم؛ به مقدسات هیشکی هم جسارت نکردم

فقط بسه دیگه، بسه، اربعین هم تمووووم شد-

سلامت باشین

 



تاريخ : 91/10/17 | 1:25 | نویسنده : |
عرض سلام دارم خدمت هممممممممممممممه ی بچیل گل
ایشالا که همه خوب و خوش و سلامت باشین

پریروز تو کلاس بافت  عملی بودم
داشتیم بافت ریه رو زیر میکروسکوپ میدیدیم
داشتم برا خودم هی این لام رو زیر میکروسکوپ این ور و اونور میکردم که یه لحظه این صحنه اومد جلو چشم
واقعا برام جالب بود

ازش عکس گرفتم تا بزارم تو وبلاگ

فقط موندم قلب این یارو تو ریه ش چیکار میکرده





تاريخ : 91/10/11 | 3:36 | نویسنده : هادى رحيمى |

 

           111.gif

     www.parsnaz.com

 

 2014.gif

 

فرزاد غریب پور

 

ژاله مردانی

 

سحر عارف پور

 

 

 



تاريخ : 91/10/08 | 0:56 | نویسنده : |

زندگی تکه کاهی است که کوهش کردیم

زندگی کوه بزرگی است که کاهش کردیم

زندگی نیست به جز نم نم باران بهار

زندگی نیست به جز دیدن یار

زندگی نیست به جز عشق٬ به جز حرف محبت به کسی

ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد


http://ir2up.ir/up16/6f5a2343831.gif



تاريخ : 91/10/05 | 21:34 | نویسنده : طیبه رهنما |
 

به او دروغ نگو- لحظه ای فکر کن:

شاااید براش لحظه ی حساس وجود نداره.

بخند؛ حاضره دلقک تو باشه؛اگر:انسانیت تو شاد بشه.

ولی

 اون نگران خنده ی تو میشه.



ادامه مطلب
تاريخ : 91/10/05 | 15:17 | نویسنده : |
پزشکی 89 یزد

يك پسر تگزاسي براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز ميفروشند (Everything Under a Roof) در ايالت كاليفرنیا رفت. مدير فروشگاه به او گفت : يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.

در پايان اولين روز كاري مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است ؟ پسر پاسخ داد كه يك مشتري، مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري ...؟ بي تجربه ترين متقاضيان در اينجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟ پسر گفت: 134,999.50 دلار...مدير تقريبا فرياد كشيد : 134,999.50 دلار .....؟

مگه چي فروختي ؟پسر گفت : اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري ؟ گفت : خليج پشتيمن. گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم.بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويكمن . يک بليزر دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد. مدير با تعجب پرسيد : او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي ؟

پسر به آرامي گفت : نه ، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفته ات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد !!!




تاريخ : 91/10/01 | 20:53 | نویسنده : یاسمن حمیدیان |
 

عکس هایی دیدنی از حشرات خیس در نمای نزدیک www.taknaz.ir عکس هایی دیدنی از حشرات خیس در نمای نزدیک www.taknaz.ir

ادامه مطلب رو از دست ندین!!



ادامه مطلب
تاريخ : 91/09/25 | 23:53 | نویسنده : زهره خادمیان |
شبي از شبها، شاگردي در حال عبادت و تضرع وگريه و زاري بود.
در همين حال مدتي گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالاي سرش ديد، که با تعجب و حيرت؛ او را، نظاره مي کند !
استاد پرسيد : براي چه اين همه ابراز ناراحتي و گريه و زاري مي کني؟
شاگرد گفت : براي طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداري از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالي مي پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال ميل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغي را، پروش دهي ، هدف تو از پرورشِ آن چيست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ براي آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برايت گريه و زاري کند، آيا از تصميم خود، منصرف خواهي شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمي توانم هدف ديگري از پرورش آن مرغ، براي خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر اين مرغ ، برايت تخم طلا دهد چه؟ آيا باز هم او را، خواهي کشت، تا از آن بهره مند گردي؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برايم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نيز؛ براي خداوند، چنين باش!
هميشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردي.
تلاش کن تا آنقدر براي انسانها، هستي و کائنات خداوند، مفيد و با ارزش شوي
تا مقام و لياقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوري .
خداوند از تو گريه و زاري نمي خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالي، و با ارزش شدن را مي خواهد ومي پذيرد
نه ابرازِ ناراحتي و گريه و زاري را...

موضوعات مرتبط: داستانک

تاريخ : 91/09/25 | 2:59 | نویسنده : زهره خادمیان |
می دانی؟
 
یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است
 
و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

...
... باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.
حسين پناهي



تاريخ : 91/09/23 | 0:47 | نویسنده : صاحب بهره بر |
  

شب بخیر

خشین؟

اسفناج شما چیه؟!!

                 

 

 



تاريخ : 91/09/21 | 22:59 | نویسنده : |
 

          

سلام

حالتون خوبه؟

به قول جناب حاجی بابایی: حال بچه های شین اباد خوبه

اصلا خجالت نکشین؛ رااااحت باشین

مثه همیشه همه چی ایران ارومه، ما هم شاااد

از www.ghatreh.com براتون یه مطالبی گذاشتم ادامه ی مطلب،

فقط چن سوال بی جواب نویسنده اش رو اینجا می نویسم:

با سوالات بی پاسخ زیادی مواجهیم از جمله :

۱- چرا مدرسه فرسوده که حکم تخریب آن آمده همچنان فعال است

و هیچ گونه اقدامی از طرف آموزش و پرورش صورت نگرفته است؟

۲- چرا در مدرسه ای که در محله ای است که گازرسانی شده

از بخاری نفتی استفاده می شود؟

۳- چرا مدارس مجهز به امکانات آتش نشانی نیستند؟

۴- و مقصر اصلی این حادثه چه کسی است؟

 



ادامه مطلب
تاريخ : 91/09/20 | 19:5 | نویسنده : |
 

                                              

دکتر سیدعلی ملک‌حسینی جراح و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

و از چهره‌های ماندگار

همچنین از اعضای اولیه کادر پزشکی بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی دنا در شیراز می‌باشد.

ملک حسینی نخستین پیوند کبد در ایران از فرد زنده به زنده را انجام داد و در دایره‌المعارف پزشکی به

عنوان پدر پیوند کبد در ایران معرفی شد.

سید علی ملک حسینی فرزند سید حبیب الله در سال ۱۳۲۸ هجری شمسی در روستای چشمه چنار

 شهرستان بویر احمد-یاسوج به دنیا آمد.

وی دوران نوجوانی و جوانی خود را در یاسوج و شیراز گذراند و پس از طی دوره متوسطه به دانشسرای

 عشایر راه یافت و لباس معلمی را بر تن پوشید سپس در آزمون کنکور شرکت نمود و وارد رشته

 دامپزشکی دانشگاه تهران شد وی که مادر خود را در اثر بیماری کبد از دست داده بود در همان سال

مجددا در آزمون کنکور شرکت و در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴میلادی) در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته

 شد بلافاصله پس از طی دوره پزشکی عمومی هفت ساله خود با رتبه ممتاز به تخصص جراحی

عمومی دانشگاه شیراز راه یافت و در محضر اساتیدی چون دکتر ایرج فاضل کسب علم و فیض نمود وی

دوره فوق تخصصی پیوند کلیه و جراحی عروق را در سال ۱۳۶۶(۱۹۸۷ میلادی)در دانشگاه شهید بهشتی

 تهران گذراند در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰میلادی) جهت طی دوره فوق تخصصی پیوند کبد راهی ایالات متحده

آمریکا شد و در اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۲) نخستین پیوند کبد در ایران و خاورمیانه را به انجام

رساند و لقب پدر پیوند کبد در ایران را از آن خود نمود وی دوره تکمیلی پیوند کبد را در بسیاری از

کشورهای از جمله انگلستان گذراند در دومین دوره چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار در عرصه

 پیوند اعضای حیاتی و جراحی عروق شناخته شد.

وی در حال حاضر رئیس دوره‌ای انجمن پیوند اعضاء خاور میانه می‌باشد که توسط این انجمن به مدت

چهار سال انتخاب گردیده‌است. او همچنین عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی کشور می‌باشند.


 



تاريخ : 91/09/11 | 20:16 | نویسنده : |

 

مرسدس بنز

ستاره سه پر مرسدس بنز نشان تسلط آن بر زمین ,دریاو آسمان است.این نشان برای اولین بار روی دایملر 1909 دیده شد و ترکیبی بود برای نشان دادن تاج افتخار بنز در تاریخ 1926. نشان کنونی حلقه محاط بر ستاره در تاریخ 1937 طراحی شده است. (البته خدمدتون عرض كنم كه مرسدس، اسم دختر آقاي بنز هست كه اين كارخونه رو تاسيس كرد).

 mercedes car logo

بی.ام.و

دایره بی.ام.و یک ملخ خوش فرم و در حال چرخش هواپیما است.رنگ آبی یاد آور آسمان است.شرکت موتور سازی بایرن(Bayerische Motor Werke)موتورهای هواپیماهای جنگی را می ساخت که کارخانه هایی را که اکنون در تصاحب دارند بمباران میکردند !

bmw car logo

سیتروئن

شما ممکن است تصور کنید دو علامت رو به بالا در آرم نظامی سیتروئن به معنای حرکت رو به اعتلا و نزدیک شدن به مهندسی پیشرفته باشد.اما چنین نیست آندره سیتروئن کار در صنعت موتور را با تولید چرخ دنده آغاز کرد و علامت نظامی دو تایی در واقع سمبل دندانه های چرخ دنده هستند.

citroen car logo

 

ادامه مطلب

 



ادامه مطلب
تاريخ : 91/09/09 | 20:22 | نویسنده : |

 

کتاب: چشم هایش

نویسنده: بزرگ علوی

یکی دیگه:

کتاب: غرور و تعصب

نویسنده: جین آستن

 

هر دو تاشون رو که من خوشم اومد اساسی

دگر خود دانید

 

 



تاريخ : 91/09/09 | 19:50 | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
Susa Web Tools